برای انکه همیشه با ماست
اری باید انتهای دریچه قلبمان را نگاه کنیم
انجا که نور می تابد به سوی تاریکی
انجا که روشن می شود خلوت تنهایی
انجا که پر می شود از عطر حضورش تنهاییمان
انجا که انسانها را برایمان می فرستد
تا دوستشان داشته باشیم
تنهایی این نیست که کسی ما را دوست ندارد
که او همیشه ما را دوست دارد
تنهایی دوست نداشتن است
و می دانم و می شناسم کسانی را که دوست داری
پس کیست که تنها باشد؟
عشق است و اتش و خون
داغ است و درد دوری
کی می توان نگفتن
کی می توان صبوری
کی می توان نرفتن
گیرم پری نمانده
گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده
با دوست عشق زیباست
با یار بی قراری
از دوست درد ماند و از یار یادگاری
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:48 توسط علیرضا |

