تبليغاتX
 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات احمدی نژاد و حامیان او هفت کویر سبز
هفت کویر سبز
رابطه شیخ اجل با خامنه ایی
امشب داشتم بوستان شیخ اجل سعدی رو می خوندم . باب اول:  در عدل و تدبیر و رای.

دلم سوخت رفتم پیش مامان و گفتم کاش این خامنه ایی  حداقل  این سعدی رو برمیداشت می خوند شاید درش کارگر می افتاد

بعدش گفتم بشین تا برات بخونم اونم نشست و کلی کیف کرد. وقتی تموم شد بهم گفت این خامنه ایی همینه که بشینه پای .... و بساط.... را براه کنه همون موقع تو تلویزیون نشونش داد و بهم گفت نمی بینی لباش داره از قهوه ایی بودن می ترکه  انگار رژ لب قهوه ایی مالیده با صورت باد کرده ، دیگه کی میرسه بشینه سعدی بخونه . با خودم گفتم بذار چند تا از شاه بیت هاش رو براتون بذارم تا ببینید مامانم درست می گفت یا خامنه ایی تو تلوزیون.

سر پر غرور از تحمل  تهی       حرامش بود تاج شاهنشهی

نگویم چو جنگ آوری پای دار      چو خشم آیدت عقل بر جای دار

تحمل کند هر که را عقل هست     نه عقلی که خشمش کند زیردست

چو لشگر برون تاخت خشم از کمین     نه انصاف ماند نه تقوی نه دین

 ..................................................................................

الا تا نپیچی سر از عدل و رای      که مردم ز رأیت نپیچند پای

گریزد رعیت ز بیدادگر          کند نام زشتش به گیتی سمر

بسی برنیاید که بنیاد خود      بکند آنکه بنهاد بنیاد بد

خرابی کند مرد شمشیرزن   نه چندانکه دود دل طفل و زن

چراغی که بیوه زنی برفروخت      بسی دیده باشی که شهری بسوخت

از آن بهره ورتر در آفاق کیست     که در ملکرانی به انصاف زیست

چو نوبت رسد زین جهان، غربتش     ترحم فرستند بر تربتش

بد و نیک مردم چون می بگذرند      همان به که نامت به نیکی برند

....................................................................

بداندیش توست آن و خونخوار خلق     که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست        که از دستشان دستها بر خداست

نکوکار پرور نبیند بدی         چو بد پروری خصم خون خودی

مکن صبر بر عامل ظلم دوست       که از فربهی باید کندش پوست

سر گرگ هم اول باید برید      نه چون گوسفندان مردم درید

.......................................................................

بیندیش از آن طفلک بی پدر       وز آه دردمندش حذر

بسا نام نیک پنجاه سال       که یک نام زشتش کند پایمال

پسندیده کاران جاوید نام        تطاول نکردند بر مال( بخوانید رای) عام

...............................................................................

شنیدم که جمشید فرخ سرشت       به سرچشمه ایی بر، سنگی نوشت

برین چشمه چون ما بسی دم زدند     برفتند چون چشم برهم زدند

گرفتیم عالم به مردی و زور       ولیکن نبردیم با خود به گور

چو بر دشمنی باشدت دسترس    مرنجانش کو را همین غصه بس

عدو زنده سر گشته پیرامنت   به از خون او، کشته ، در گردنت

 

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:24 توسط علیرضا |