تبليغاتX
 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات احمدی نژاد و حامیان او هفت کویر سبز
هفت کویر سبز
چه نیازی است به....

امروز در مجموع یک دقیقه از صحنه راهپیمایی عده ایی از مردم در حمایت از ولایت فقیه رو دیدم تو صدای امریکاهم صحنه پخش کیک و ساندیس بین انها رو

با خودم فکر کردم ما چه نیازی داریم به انها؟

کوششی که سراسر شعور است و شور

حرکتی که هر قدمش فکری است نو

راهی که هر منزلش چراغی است دیگر

ندایی که هر ترانه اش نمادی است از انسان

انسانی که خود، خدا شده است، ازاد، رها، بی نهایت،

و در این فکر که:

ادمیت چگونه است بدون گناه و گناه چیست؟ نافرمانی ،نا فرمانی در برابر یک قدرت

حسین چگونه است بدون ازادگی

و علی چگونه است بدون تنهایی

و زندگی چگونه است بدون زندگی 

و ما را چه نیاز به خمودگی، چه نیاز به رخوت، چه نیازی است به اجبار، چه نیازی است به دین، چه نیازی است به چوپان

و چگونه است پیامبران چوپان بوده اند

و اما.....

این بار مبارزه برای زندگی است نه شهادت

بودن نه مردن

رفتن و نه ماندن

زندگی نهایت هدف است، زنده بودن، جاودانه ماندن، سبز شدن ،روییدن، جوانه زدن، رشد کردن، زاییدن و رشد دادن

رسیدن از خود به خود 

و چقدر زیباست زندگی

و زندگی رود است

 جاری ، زلال، پر خروش، طرب ناک، اهنگین

و.... رود را چه نیازی به مرداب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:11 توسط علیرضا |
می خواهم اشکهام دریایی شود تا فرعون زمان در ان غرق شود
امروز خاله ام رفته بود طرفهای مسجد سید برای اینکه بتونه تو مراسم سالگرد ایت الله منتظری شرکت کنه و خوب معلوم بود که اونجا درگیری میشه خلاصه یکی از اون فاطمه کوماندو ها تو صورتش اسپری فلفل پاشیده بود و خوب سوزش چشم عزیز بکنار و آسم هم داره و خلاصه اونجا کلی گریه کرده و امروز کلی حالش بد بود جالب اینکه یکی اونجا پرسیده برا چی گریه می کنی گفته بود می خواهم اشکهام دریایی شود تا فرعون زمان در ان غرق شود. بهش گفتم اخه خاله تو چرا میری ما که هستیم بهم گفت من تا میرم بیرون به این نیت میرم که ممکنه روز اخره عمرم باشه....

من دیگه هیچ چیز نگفتم.....

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 1:37 توسط علیرضا |
او زنده است
دیروز در مراسم ایت الله منتظری در قم شرکت کردم واقعا ملت دمشون گرم با خودم فکر کردم او کسی بود که چگونه زیستنش را خود انتخاب کرد و مردم چگونه بعد از مرگ همان زیستن شجاعانه را زنده کردند.

یادش گرامی روحش شاد

+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 15:39 توسط علیرضا |
مموتی از کپنهاک تا خانه ما
امشب مطابق معمول داشتم اخبار ورزشی میدیم از رسانه غیر ملی که یهو دیدم یه چوب دراز از تلویزیون زد بیرون و نزدیک بود بزنه چشم و چارمون را کور کنه. خلاصه ما که از تعجب داشتم شاخ در می اوردم که چه نسبتی است بین این احوالات و اخبار ورزشی.عادت داشتم وقتی این رسانه را میدیدم یه دستی پشت گوشم بکشم ببینم مخملی هست یا نه از بس اینا یه طوری برنامه پخش میکنه که ادم همیشه باید مراقب باشه و پشت گوشش را چک کنه و گرنه یکهو جو گیر میشه و میره تو اظاهرات میلیاردی دفاع از حریم صدارت و عدالت و و لایت مش قربون. بگذریم با خودم گفتم صبح هم که نیست که بگم پینوکیو پخش  می کنند برای دفعه ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰و دوباره بنده خدا یه دروغ بی خطر گفته حالا دماغش دراز شده. خلاصه کاشف به عمل اومدمموتی که الحق و النصاف باید بهش صد باریکلا گفت از همه هنر که من موندم چرا هنوز تو سیرک استخدام نشده داره تو کپنهاک مصاحبه متبوعاتی (میدونم مطبوعاتیه ام بخونید متبوع اتی اخه از بس دوست داره حیوونی و متبوعشه ) می کنه و خلاصه از بس دروغ گفته و سوژه خنده داده دست مردم دماغش از کپنهاک بزرک شده اومده ایران اومده شبکه یک بعد تو شبکه یک هم جا نبوده صاف اومده شبکه خبر(اینجا ها مصاحبه دماغ از دستش در رفته) و زده از شیشه تلویزیون خونه ما بیرون. اما خداییش یه حرف راست زده ما فقیر گشنه نداریم چون دربه درا همشون مردن و خوب ادم مرده هم که گشنگی می فهمه یعنی چی!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه حالا علی مونده و حوضش  و مونده این همه لشگر که امده را کجا جا بده 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 2:30 توسط علیرضا |
یاد ایام لیسانس
نمره ارتعاشاتم افتضاح شده حالم اصلا خوب نیست دوباره یاد دوران لیسانس افتادم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 12:46 توسط علیرضا |
تکذیبه
سلام دوستان گرامی

بدین وسیله تمامی گفته های خود در مطلب قبل را تکذیب و اعتراف می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:29 توسط علیرضا |
مکالمه تلفنی و نقش زن
با یکی از دوستان دیشب مکالمه تلفنی داشتیم در مورد نقش زن و زن گرفتن و به قول ما اصفانیا زن اسٍدن. و البته مکالمه بیشتر روالی شوخ گونه داشت تا جدی 

با خودم فکر کردم  که می گن زن بلاس، تو خونه ش را بجور ما زنش را می سونیم

میگن زن چراغ خونس، خونه نداشته  ۱ چراغش با ۴۰ چراغشِ، حالا چه کم مصرف و چه مهتابی و یا پر مصرف فرقی نمیکنه

ضرب المثل چینی: لیاقت داماد به قدر بازوی اوست . بابا اون دوره زمونه که به سبیل کلفت و کلاه داش مشتی مرد میگفتن گذشت  حالا عصر درامد و پول و دماغ عمل کرده

زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی ) بابا زن عاقل که اصلا طرف این جور شوهرا نمیره ساده را ببین!

دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی ) ببین تو رو خدا دو نوع زن وجود داره با یکی فقیر میشی با اون یکی هم بدبخت بیچاره میشی

برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی ) اخه دل خوش سیری چند لنگه کفش کهنه در بیابان نعمتی است اصلا یه جفت کفش میشه تو این دوره زمونه خرید که بعد تازه بری پارش کنی!!

تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی ) این همون خارسو را ببین عروس رو ببره خودمونه شرح هم نداره

ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی ) اخ میدونی دلم لک زده برا هندونه شب یلدا

برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” کر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس ) عجب این دیگه خودش اخرشه!!!

اصلا به من چه همشو می ذازم تا اخرش را خودتون بخونید!!!!! تفسیر هم نداره

۱-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

۲- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

۴- زنی سعادتمند است که مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یونانی )

۵- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

۶- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

۷- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )

۸- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

۹- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

۱۰-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

۱۱- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

۱۲- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

۱۳- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )

۱۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )

۱۵- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

۱۶- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )

۱۷- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

۱۸- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

۱۹- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

۲۰- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

۲۱- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )

۲۲- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

۲۳- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

۲۴- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)

۲۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )

۲۶- با زنی ازدواج کنید که اگر ” مرد ” بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

۲۷- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

۲۸- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” کر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )

۲۹- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می خواهد. ( کریستین )

۳۰- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

۳۱- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین )

۳۲- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاک )

۳۳- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

۳۴- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” می شوند و اگر ” بد ” شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )

۳۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

۳۶- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سیریوس)

۳۷- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاک )

۳۸- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

۳۹- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. ( بن بیکر)

۴۰- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش . ( سینکالویس)

۴۱- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

۴۲- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

۴۳- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن . ( یکی از دانشمندان لهستانی )

۴۴- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر)

۴۵- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا کریستی)

۴۶- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر خواهد شد. ( ولتر)

۴۷- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

۴۸- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست ، تحمل کند. ( کینهابارد)

۴۹- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. ( شاو)

۵۰- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی ، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )

۵۱ – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی)

۵۲ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن . ( ضرب المثل آلمانی )

۵۳ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی . ( شارل بودلر )

۵۴ – دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسکاتلندی )

۵۵ – ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. ( مثل سانسکریت )

۵۶ – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند . (ضرب المثل آلمانی )

۵۷ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارک تواین )

۵۸ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

۶۰ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر )

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 15:46 توسط علیرضا |
100 سال تنهایی
دیشب کتاب ۱۰۰ سال تنهایی اثر گابریل گاریا مارکز را تموم کردم. وافعا که محشر بود. خواستم نظرم رو بنویسم حیف اومد . گفتتم بهتره اخرین جملات کتاب رو براتون بنویسم چون بد جوری باهاش احساس نزدیکی میکنم

باز هم به خواندن ادامه داد تا از تاریخ و نوع مرگ خود با خبر شود ولی نیازی به رسیدن به این آخرین سطر نداشت، زیرا می دانست که هرگز از ان اتاق خارج نخواهد شد. در پیش گویی چنین امده بود که شهر سراب ها درست در همان لحظه ایی که اورلیانو بابیلونیا کشف رمز دست نوشته ها را به پایان برساند، بر اثر طوفان ی همچون طوفان نوح، از روی کره خاکی محو و از خاطرات بشر زدوده خواهد شد و انچه در دست نوشته ها امده است از ازل تا ابد دوباره تکرار نخواهد شد، زیرا نسل محکوم به یک صد سال انزوا و تنهایی فرصتی برای زندگی دوباره بر روی کره زمین نخواهد یافت.

اما برای اینکه یه سر نخ از اونچه نسبت به کتاب دستگیرم می شد را بگم کمی بادقت بیشتر بخوانید با تاکید بر روی فعلها.

چه چیزی در آن مستتر است؟ این همان نظر من است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 2:49 توسط علیرضا |
کوشاش
ورود خود و طبقه متوسط (دهک منفی ۱۰۰)به دهک منفی ۱۰۰۰۰۰۰۰ جامعه را که با تلاش وکوشاش فراوان کودتا چیان و مجلس کودتا انجام گرفت را می گویم
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:47 توسط علیرضا |
بیایید طلوع کنیم
امروز باران امد شاید اشکی بود در سوگ شهیدان سبز در استانه سیزدهمین روز از فصل رنگها

اما امشب در محله ما (۲۲بهمن اصفهان) صدای الله اکبر تنین انداز شد و ما نیز با دیگران حضور خود در مراسم فردا را اعلام کردیم

 تاریک ترین موقع شب  پیش از طلوع است

بیایید طلوع کنیم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 2:17 توسط علیرضا |
کورش ایران سرای سبز و جاوید ماست

تولد سبز ترین ایرانی کورش کبیر بر شما مبارک باد

کوروش کجایی تا ببینی قوم یاجوج و ما جوج چگونه بر دامان ایران سبز چنگ انداخته انرا با خون جوانان ما سرخ کرده اند اما کورش ایران سرای سبز و جاوید ماست

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 18:28 توسط علیرضا |
برای انکه همیشه با ماست

اری باید  انتهای دریچه قلبمان را نگاه کنیم

انجا که نور می تابد به سوی تاریکی

انجا که روشن می شود خلوت تنهایی

انجا که پر می شود از عطر حضورش تنهاییمان

انجا  که انسانها را برایمان می فرستد

تا دوستشان داشته باشیم

تنهایی این نیست که کسی ما را دوست ندارد

که او همیشه ما را دوست دارد

 تنهایی دوست نداشتن است

و می دانم و می شناسم کسانی را که دوست داری

 پس کیست که تنها باشد؟

عشق است و اتش و خون

داغ است و درد دوری

کی می توان نگفتن

کی می توان صبوری

کی می توان نرفتن

گیرم پری نمانده

گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده

با دوست عشق زیباست

با یار بی قراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:48 توسط علیرضا |
شایعه
امروز شایعاتی پخش شده تو اینترنت که گرچه ممکن درست نباشه اما اگه اتفاق بیافته احتمالا جشن ملی به پا میشه!!!

 فکر میکنید چی باشه؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:47 توسط علیرضا |
آمریکا و غیر جمهوری غیر اسلامی در آغوش هم
پیوندتان مبارک باشد

یادم میآید زمانی را که بسیجیان ۲ اتشه فدایی  ولایت سینه درانی می کردند که وااسلاما ما حتی اگر منافع ملی هم در میان باشد با آمریکا بر سر میز مذاکره نخواهیم نشست و برای ما این دولت استکباری ابر قدرت هیچ ارزشی ندارد ، ما خودکفا خواهیم شد و در اینجا بود که وزیر شعار تمام وجودش را حلقش می کرد و انچنان فریاد می زد که کم مانده بود تمام وجودش از حلقش بیرون بیاید و بدنش وارور شود

در آن زمان سید ما خاتمی عنصر دست نشانده بود و ما ایادی  امریکا

آن روزها آمریکا در ولع بود که با ما مذاکره کند و  به ما امتیاز بدهد

...

..

سالها می گذرد اما نه سالهای طولانی، شاید به اندازه ۱ دوره و  خورده ایی کودتا، روزی می رسد که منافع ملی در کار نیست چون  دولت دیگر منتخب ملت نیست که بخواهد منافعش را حفظ کند و حالا ایران شده مثل امریکا جهان خوار ، ادم کش، حنایت کار، متجاوز به مردم و نوامیس اما با این تفاوت که  سربازان امریکا به مردم دیگر کشورها تجاوز می کنند و سربازان جان بر کف .... به خواهر و مادر و برادر هم وطن خودشان، حتی اسراییل  هم چنین کاری نکرد که این بسیجیان جان بر کف کردند.

به هر حال می بینم بسیجیان و حزب اللهی هایی را که در گوشه ایی نشسته اند و بجای اینکه فریاد واسلاما سر دهند خفه خان گرفته اند . در اینجا بر خود واجب می دانم که  پیوند غیر جمهوری غیر اسلامی با امریکا را بر تمامی بسیجیان سپاهیان و حزب اللهی ها سلحشور جان بر کف تبریک عرض کنم وهمچنین خدمت  مقام عظمای قائد به قول رند پارسا.

تبریک عرض می کنم برادر بسیجی  راستی ،  ایا شماها از ترس مردم خود به دامان آمریکا پناه برده اید

 راستی حالا شب حجله کجاس؟

اوباما را میبری کهریزک یا ......اوباما شما رو میبره گوانتانامو؟

 

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 13:42 توسط علیرضا |
صد صال تنهایی
امروز کتاب صد صال تنهایی اثر  گارسیا مارکز رو از نمایشگاه کتاب دانشگاه خریدم.حس خوبی نسبت بهش دارم با وجود اینکه هنوز نخوندمش. واقعا حس جالبیه!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 22:53 توسط علیرضا |
برای اینکه یادم نرود
احمدی نژاد رییس جمهور من نیست

Ahmadi nejad is not my president

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 21:27 توسط علیرضا |
رابطه شیخ اجل با خامنه ایی
امشب داشتم بوستان شیخ اجل سعدی رو می خوندم . باب اول:  در عدل و تدبیر و رای.

دلم سوخت رفتم پیش مامان و گفتم کاش این خامنه ایی  حداقل  این سعدی رو برمیداشت می خوند شاید درش کارگر می افتاد

بعدش گفتم بشین تا برات بخونم اونم نشست و کلی کیف کرد. وقتی تموم شد بهم گفت این خامنه ایی همینه که بشینه پای .... و بساط.... را براه کنه همون موقع تو تلویزیون نشونش داد و بهم گفت نمی بینی لباش داره از قهوه ایی بودن می ترکه  انگار رژ لب قهوه ایی مالیده با صورت باد کرده ، دیگه کی میرسه بشینه سعدی بخونه . با خودم گفتم بذار چند تا از شاه بیت هاش رو براتون بذارم تا ببینید مامانم درست می گفت یا خامنه ایی تو تلوزیون.

سر پر غرور از تحمل  تهی       حرامش بود تاج شاهنشهی

نگویم چو جنگ آوری پای دار      چو خشم آیدت عقل بر جای دار

تحمل کند هر که را عقل هست     نه عقلی که خشمش کند زیردست

چو لشگر برون تاخت خشم از کمین     نه انصاف ماند نه تقوی نه دین

 ..................................................................................

الا تا نپیچی سر از عدل و رای      که مردم ز رأیت نپیچند پای

گریزد رعیت ز بیدادگر          کند نام زشتش به گیتی سمر

بسی برنیاید که بنیاد خود      بکند آنکه بنهاد بنیاد بد

خرابی کند مرد شمشیرزن   نه چندانکه دود دل طفل و زن

چراغی که بیوه زنی برفروخت      بسی دیده باشی که شهری بسوخت

از آن بهره ورتر در آفاق کیست     که در ملکرانی به انصاف زیست

چو نوبت رسد زین جهان، غربتش     ترحم فرستند بر تربتش

بد و نیک مردم چون می بگذرند      همان به که نامت به نیکی برند

....................................................................

بداندیش توست آن و خونخوار خلق     که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست        که از دستشان دستها بر خداست

نکوکار پرور نبیند بدی         چو بد پروری خصم خون خودی

مکن صبر بر عامل ظلم دوست       که از فربهی باید کندش پوست

سر گرگ هم اول باید برید      نه چون گوسفندان مردم درید

.......................................................................

بیندیش از آن طفلک بی پدر       وز آه دردمندش حذر

بسا نام نیک پنجاه سال       که یک نام زشتش کند پایمال

پسندیده کاران جاوید نام        تطاول نکردند بر مال( بخوانید رای) عام

...............................................................................

شنیدم که جمشید فرخ سرشت       به سرچشمه ایی بر، سنگی نوشت

برین چشمه چون ما بسی دم زدند     برفتند چون چشم برهم زدند

گرفتیم عالم به مردی و زور       ولیکن نبردیم با خود به گور

چو بر دشمنی باشدت دسترس    مرنجانش کو را همین غصه بس

عدو زنده سر گشته پیرامنت   به از خون او، کشته ، در گردنت

 

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:24 توسط علیرضا |
والا چی بگم
والا چی بگم
چون عید مسلمونها دوتا شده اونهایی که مسلمون واقعی ان اونایی که احبا الله اند، اونایی که دست عنایت رو سرشونه ، اونایی که حزب الله  اند، اونایی که مغز بهشت جاشونو خالی کردن انداختن پشت قبالشون یکشنبه عیدشون بوده اما اونهایی که مرتد منافق فریب خورده عامل دست خارجی ان شاید مثل من ، روزشون را با کتک با گاز اشک اور باز میکنن اونایی که یا حسین میگن و بعد شلاقه رو بدناشون اونا دوشنبه عیدشونه .به هر حال  خدایا شکرت که من جز خوبات نیستم چون من می خوام تو منو ببخشی نه اینکه فکر کنم  من  محبوب توام اصلان  عشق من اینه تو منو بخشی و بعد سرم بگیرم بالا بگم دیدید من به این بدی چقدر خدا دوسم داشت که منو اورد تو بغلش.
با این حال عید تو هم مبارک که ما از شادی هموطنان شادیم  [گل]

اما امسال ماه رمضون شاید بهترین ماه رمضونهای من بود هر روزش تو خاطرم میمونه  از شب قدرش که نرقتم یه جایی که معلوم نبود هدفش چیه و موندم تو خونه وفکر کردم به اندازه تمام یک شب  و  شاید بهترین روزش روز قدس بود روزی که از چند روز قبلش با تمام وجود بدنبال رسیدنش بودم و وقتی که رسید صبح تو رخت خواب یه چیزی بهم می گفت ولش کن نمی خواد بری ولی از خواب برخواستم و گفتم اگه حالا نرم پس دیگه کی ....

چقدر خوب بود زبون روزه رفتیم و مبارزه کردیم و باتوم خوردیم و شاد بودیم که بدست قوم جاهل ظالم داریم امتحان دینداری الهی(نه دین سیاسی) می دیم. اون روز فهمیدم  خیلی چیزها رو اینکه جهل چه میکنه با ادما اینکه ازادگی چه میکنه ای و ....

به هر حال عید همه مبارک چه یکشنبه چه دوشنبه که من همه هموطنامو دوس دارم حتی اونایی ما رو میزدن و بهمون می گفتن منافق و می گرفتندمون و زندانمون کردن و شکنجه مون کردن و .. و اونا رو بیشتر دوست دارم چرایی آن هم کمی نکته بینیه!!! 

این مطلب هم مال روز قدس بود که چون یکم دیر شد در ادامه همین مطلب میارم 

صدها هزار آرش جان در کمان دارند

تیری اگر کاریست این عاشقان دارند

 

تا میهن کاوه تابوت ضحاک است

این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

 

ما وارث کوروش فرزند جمشیدیم

ما در شب تاریخ تا صبح بیداریم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 20:28 توسط علیرضا |
وصال تو

روزها نشسته ام کنار قاب عکس تو

نگاه خود دوخته ام به چشم مهربان تو

دو دست من درون قاب پناه شانه های تو

و  شانه ام درون عکس مامن  گونه های تو

چه خوب دارمت بیاد به لحظه وصال تو

که خنده های ربوده بود  هر انچه  غم به کام تو

و روح من نشسته بود  نظاره بر نگار تو

و  آسمان  به چرخ به گرد  رقص دلربای تو

و باد شانه می کشید به حلقه های زلف تو

و  حور  بوسه می گرفت ز لعل  جانفزای تو

هنوز خاطرم که هست به خاطر کلام تو

شکفته شد وجود من ز  در فشان  لبان تو

به ناگهان روزها برفت و تیره شد تمام آسمان تو

چرا که دیو بد صفت ربوده بود از کفت  نشان تو

هجوم فتنه ها گرفت تمام خنده های تو

که بغض شد در گلو تمام  جسم و جان تو

به محکمی زدی تبر به ریشه شان  صدای تو

ولرزه بر وجودشان  تبار سبز تو  نشان سبز تو

از  ان زمان که  ماردوش گرفت هر دو دست تو

شده است  کاوه  سبز پوش ، رهایی و نجات تو

هنوز مام میهنم نشسته چشم به راه تو

ز دست اهرمن گرفتن، آزادی و وصال تو

  

 بر گرفته از ذهن هفت کویر سبز

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:30 توسط علیرضا |
پرسیده ایی که کدام است
پرسیده ایی که چیست؟

می خواهی که برایت نام بیاورم.

اما من نام نمی دانم. من از هر چه نام است بیزار شده ام که نامها ملعبه دستان می شود و بازیچه  زبانها

پرسیده ایی که کدام است؟

میگویم که می دانم و بیشتر نمی دانم

اما می گویم برایت انچه را که خود یافته ام به فطرت و بعد میگویم انچه را که خواندم  به تحقیق  و دریافتم  که بهترین جملات است از انچه تو می خواهی

بهترین دین در نزد  من  دین ازادگی است ازادگی انسان، حریت

هر کجا یافتم حریت را همانجا دین من است که خدا انسان را ازاد افرید

اما انچه خوانده ام : دینی که حجت و برهان برای گویندگانش، و گواه روشن برای دفاع کنندگانش و نور هدایتگر برای روشنی خواهانش و مایه فهمیدن برای خردمندانش و عقل و درک برای برای تدبیر کنندگانش و عامل رستگاری برای تصدیق کنندگانش و نشانه های گویا برای حق جویانش و روشن بینی برای برای صاحبان عزم و اراده اش و پند پذیری برای عبرت گیرندگانش و  آرامش دهنده برای تکیه کنندگانش و راحت و اسایش توکل کنندگانش و سپری نگهدارنده برای استقامت دارندگانش است. همو که روشن ترین راه هاست جاده هایش درخشان نشانه های ان در بلند ترین جایگاه هاست ، چراغهایش پر فروغ و سوزان ، میدان مسابقه آن پاکیزه برای پاکان  و سرانجام مسابقه های ان روشن وبی پایان است.

یا حق تا کجا یابم منزل گاه خویش

گشته ام سرگردان غرق در افکار خویش

رحمتی کن رحمتی  کن رحمتی

تا رهم از  بند اوهام و افکار خویش

یابم انجا یی که باشد اشیانم تا ابد

را حت جان و روان ،بگسسته از پیوند خویش

باشم ازاد و رها  در میان لطف تو

انچنان زادی مرا روز ازل از لطف خویش

یا رب انجا را که سبز بودن جرم نیست

می نیابم هیچ  گل غرقه در خون خویش

یا که  یابم سیاه  دامن غنچه ز جو ر اهرمن

 که ننالد ز سِر نا گفتنی ، سر در گریبان خویش

بر گرفته از ذهن هفت کویر سبز

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 3:34 توسط علیرضا |
چه خواهد شد سرانجام
امشب اصلا خوابم نمی برد یعنی همش تو فکر بودم تو فکر وقایع اخیر تازه خبر  صدور فرمان دستگیری کروبی رو هم  تو سایتها همین حالا خوندم همش فکر می کردم سرانجام جنبش سبز چی مشه فکرم به جایی نرسید  یه لحظه از خدا پرسیدم خدایا چی میشه؟

گفتم جواب می خوام

از بالا سرم قران رو برداشتم گفتم خدایا بهم بگو .قران رو باز که کردم این ایه اومد

  • وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِي الأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّواْ النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُاْ الْعَذَابَ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ أَلا إِنَّ لِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَلاَ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ یعلمون
  •  

    و اگر مردم ستمکار مالک روی زمین باشند و همه دارایی خود را فدا دهند تا مگر خویشتن را از عذاب برهانند و چون عذاب را مشاهده کنند حسرت و پشیمانی خود را پنهان دارند و در حق انها حکم  بعدل شود و در کیفرشان هیچ ستمی نشود۵۴

    اگاه باشید هرچه در اسمانهاو زمین است ملک خداست و هم اگاه باشید که وعده خدا همه حق محض است ولی اکثر خلق اگاه نیستند۵۵

  •  

    دقت کردم در ایه دیدم که می گوید حسرت خود را پنهان می کنند یافتم که پس عذاب در این  دنیا انها را خواهد  گرفت زیرا که در روز موعود روز کتمان نیست و در روز موعود کسی دارایی ندارد که فدا دهد. پس خیالم اسوده شد که ظلم رفتنی است و  سبز ماندنی

    خدایا بدان که به وعده تو ایمان دارم  ومنتظر آنم

    + نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:39 توسط علیرضا |
    بالاترین رنج ملت علی

    دیدم چه رنجی بالاتر از اینکه ملتی عاشق علی باشه و عاقبت یزید را داشته باشه

    و چه رنجی بزرگتر از  اینکه کسانی که میبینیم در چه سطحی از معنویت  از اگاهی از منطق و از انصاف هستند باید از علی و از مکتب علی سخن بگن و مردم را با مکتب علی  اشنا کنند

    و چه رنجی بالاتر از اینکه  در این دنیا یک ملتی یک گروهی هست که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده و از فقر از خواب از تخدیر از تفرقه و از کوتاه اندیشی ، بدبینی ،ضعف و ذلت رنج ببره

    .

    .

    .

    خدایا مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی (او که دین ما شده الان) که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری  شده است که فرط عمومیتش هر که از ان سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم

    خدایا مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین با حمله تعصب و عمله ارتجاع هم آواز کند که ازادیم اسیر پسند عوام گردد که دینم در پس وجه دینیم دفن شود که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد که انچه را حق می دانم به خاطر انکه بد میدانند کتمان نکنم

    ..

    خدایا مسئولیت های شیعه بودن را(چقدر سنگینه و چقدر سبکش کردن) که علی وار بودن که علی وار زیستن و علی وار مردن است و علی وار پرستیدن و علی وار  اندیشیدن و علی وار جهاد کردن وعلی وار کار کردن و علی وار سخن گقتن و علی وار سکوت کردن است تا انجا که در توان این بنده نا توان علی است همواره فرا یادم آر

     .

    .

    خدایا رحمتی کن تا ایمان نان و نام برایم نیاورد قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را درخطر ایمانم افکنم تا از انها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند نه از انها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار می کنند

    دکتر علی شریعتی

    شب نوزدهم ماه رمضان۱۳۸۸

    امشب را طی کردم با گوش دادن به سخنان دکتر تمام شب را

    وبرگزیدم از تمام  سخن ها  این تحفه را برای شما  

     دیدم  که دکتر چقدر زیبا  زمان مرا و زمان ما را توصیف کرده است

    + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 3:43 توسط علیرضا |
    تفنگ‌ات را زمین بگذار

    تفنگ‌ات را زمین بگذار
    که من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنجار
    تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن!

    من اما پيش ا‌ين اهریمنی ابزار بنيان‌کن،
    ندارم جز زبانِ دل
    دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!

    زبان آتش و آهن،
    زبان خشم و خون‌ریزی است!
    زبان قهر چنگیزی است!

    بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد
    فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!

    برادر، ای برادر!
    گر که می‌خوانی مرا، بنشين برادروار
    تفنگ‌ات را زمین بگذار
    تا از جسم تو
    اين ديو انسان‌کش برون آيد.

    تو از آيين انسانی چه می‌دانی؟
    اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
    چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت اين برادر را
    به خاک و خون بغلتانی؟

    گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست
    ولی حق را، برادر جان،
    به زور این زبان‌نافهم آتش‌بار،
    نباید جُست!

    اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار
    تفنگ‌ات را زمین بگذار!

    - صدای محمدرضا شجریان؛ شعر فریدون مشیری

    + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:39 توسط علیرضا |
    فراق تو

    دعای خیر من پشت و پناه تو

    که باشد همیشه چشم  من به راه تو

    ندانم  چه باشد دوران به کام تو

    که من دید ه ام فراوان داغ فراق تو

    نباشد دمی جدا  ز من نگار دلربای تو

    که شبها ست خوابم به رویا وصال تو

    چو نوشم به مستی ز دستان تو

     شراب و می و ساغر و مائده، نگاه تو

    بود خطا  از من و همه ثواب از برای تو

    خوشم به یک دم شنیدن نوای جان فزای تو

    همه تلخی از من و شکر از لبان تو

    شیرین هنوز لبانم از  بوسه  بر لبان تو

    بوی خوش گلستان و مریم از هوای تو

    غرق گل  زندان دنیای من از عطر یاد تو

    بدم صادق و امین چو فرهاد برای تو

    که باشد مرا ز دنیا فقط خاطرات تو

                                                                                  بر گرفته از ذهن هفت کویر سبز

     

    + نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 2:30 توسط علیرضا |
    رابطه.... جنسی.... انسانی......سیاسی....اقتصادی......اسلامی.....ایرانی.....عربی....؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    صحبتی که امشب  با یک دوست داشتم  انگیزه ایی شد تا در مورد  نحوه برقرای رابطه ما ایرانی ها با یکدیگر  بنویسم گرچه نگارنده معترف  به این موضوع می باشد که هیچ صلاحیت  علمی با توجه به رشته تحصیلی خود  در این باره ندارد اما شاید تنها به عنوان یک شهروند که حق اظهار نظر دارد بتواند انچه را که از دید خود در جامعه می بیند بنگارد.(چه جمله خنده داری  در این دوران سرکوب و کودتا)

    برقرای رابطه شاید اولین شرط حیات اجتماعی. تا کنون به این فکر کرده اید که رابطه خویش با اطرافیان خود را برچه اساسی تنظیم می کنید. رابطه ایی که ممکن است با هر فردی در جامعه  نیاز به برقرای  ان را حس کنید و یا نا خود اگاه با ان مواجه شوید. با پدر مادر اقوام با استاد ،دختر یا پسر همکلاسی  در دانشگاه ،  نمی دونم  همه کسانی که هر روز باهشون در تماسیم راننده تاکسی ، بقل دستیمون توی اتوبوس همسایه و .....

    اصلا تا حالا فکر کردیم و یا شمردیم در روز با چند نفر  رابطه  اجتماعی برقرا می کنیم. از چه اصولی برای برقرای رابطه پیروی میکنیم؟ ایا این اصول صحیح اند  یا خیر ؟مبنای این اصول چیستند ؟دلایل ما برای پیروی از انها چیست؟

    اما انچه من دیده ام  آشی است بد زهم  و بد طعم که هر چه یافته ایم در ان ریخته ایم و انقدر  بهم زده ایم  که  دیگر هیچ جزیی از ان قابل تشخیص نیست

    ایا رابطه ها اسلامی است ؟  دروغ ،تجاوز، کشتار ، ریا..... ،در کنار نماز روزه مسجد منبر.....

    ایا رابطه ها اقتصادی است؟ دزدی، ربا ،گران فروشی، قاچاق.... در کنار مالیات، عوارض ، کارت پارک ...

    ایا رابطه ها  انسانی است؟ زندانی سیاسی ، تحقیر، سرکوب عقیده.....در کنار ادعای صلح در فلسطین ، کمک های انسان دوستانه ، انجمن های خیریه

    ایا رابطه ها ایرانی است؟ پندار نیک گفتار نیک کردار نیک در برابر  واقعا چی؟

    ایا رابطه ها جنسیتی است؟ رابطه زن و مرد براساس س .ک.س، فریب، ارضای شخصی .....در برابر رفتاری مبتنی بر  محبت احترام صداقت  گفتمان

    واقعا چی ؟ چرا باید اینگونه باشد؟ چرا  واقعا چرا؟ سوالی است که ذهن نگارنده را درگیر کرده و جوابی برای ان نمی یابد 

    + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:45 توسط علیرضا |
    بعد از مدتها
    دیشب  جاتون خالی با صادق رفیق شفیق دوره کارشناسی رفتیم میدون  امام خیلی حال داد. بعد از چند وقتی که ندیده بودمش یه همچین برنامه ایی خیلی فاز میداد مخصوصا این که ارشد هم قبول شده بود و من از فرصت سو استفاده کرده یه افطاری حسابی ازش گرفتم. این اخریش واقعا فوق العاده بود
    + نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:54 توسط علیرضا |
    شهوت و خشم

    شهوت و خشم

    سنگ است

    همانطور که بر ایینه دل می خورد

    می شکند مردی  را

    شهوت و خشم

    سنگ است

    همانطور که در دست است

    می آزماید مردی را

    شهوت و خشم

    سنگ است

    سنگ

    + نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 1:30 توسط علیرضا |
    1 فرشته
    داشتم نوشته های  بابک داد  رو توی وبلاگش میخوندم.  نوشته بود که شیطان گرانترین و اخرین اسلحه ایی که بکار می بره نا امیدی چیزی که مدتی بود بر خلاف عادت مالوف همیشگی گاهگاهی به سراغم می یومد .اینو اگه بدوستام بگین میگن محاله ممکنه اما خوب ادمیزاد دیگه.  توی دامش بودم  و داشتم دست و پا می زدم اما هرچی تلاش میکردم مثل مرداب بیشتر در نا امیدی فرو می رفتم که ناگهان توی لحظه های اخر یه فرشته نجاتم داد فرشته ایی که خدا برای هر کسی قرار داده. حالا شکر خدا بهترم دوباره اومدم رو روال سابق فکر کنم با شیطون ۱-۱ برابریم تا ببینیم  بعدان چی میشه...

    اصلا این مسابقه با شیطون هم  چه حالی میدها مخصوصا وقتی می بری

    + نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 22:41 توسط علیرضا |
    زمان : الان

    این مطلب مربوط به ماه رمضان پارسال بوده گفتم شاید بد نباشه دوباره بذارمش !!!!!!!!!!!!!!!!

    زمان : الان !!!!

    ۱ ساعت تا افطار مونده ،دیگه روده کوچیکه داره روده بزرگه را می خوره حال هیچ کاری را ندارم، فکرهای جور واجوره که مثل قطار سریع السیر از جلوی ایستگاه مغزم میگذره گاهی وقتها یه توقف کوتاهی می کنه و دوباره با همون سرعتی که اومده بود میره.صدای بازی باد با برگهای روی زمین توی گوشم،چشمم دوخته به انتهای ریلها جایی که دو خط دور از هم به هم میرسن، هیچ کس نیست، روی صندلی انتظاری که روبروی ایستگاه نشستم و منتظرم. بیشتر وقتها توی این قطار مسافری به نام "نتیجه" نیست سوالها بی جواب میمونن، کاش توی یکی از کوپه هاش یه مسافر ، یه دوست، یه همدم سرش را از پنجره میاورد بیرون و از دور برام دست تکون میداد ،با لبخندش بهم می فهموند که اونه جوابه من،کاش..

    صدای سوت یه قطار داره از دور میاد قلبم شروع میکنه به زدن پا میشم میرم کنار ریلها داره بهم نزدیک میشه نزدیک و نزدکتر.......

    .

    .

    .

    از کنارم رد شد بدون اینکه بایسته ، روی یکی از واگن هاش بزرگ نوشته بود : مقصد هفت کویر.

    زمان : الان!!!!

    تنها فرقی که کرده اینه یه بارون زده به  هفت کویر و سبز شده. باران اشک مادران  جوانان شهید

    امسال هفت کویر سبز میزبان لاله های قرمزی که پارسال  افطار سر سفره با خانواده بودن وامسال بدست دژخیم روزگار که لباس  اسلام به تن کرده  چهره در نقاب خاک کشیدن

    روحشون شاد

    + نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:32 توسط علیرضا |
    ....تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 0:31 توسط علیرضا |
    small house of cubes
    دیروز فیلم  را دیدم.فیلم یه انیمیشن ۱۲ دقیقه ایی که برنده جایزه اسکار سال ۲۰۰۹ شده. واقعا محشر بود  من که خیلی لذت بردم به شما هم توصیه می کنم اگه به اینترنت پر سرعت دسترسی دارید دانلودش کنید و ببینیدش.

    http://www.mediafire.com/?vbuuwzzlxm1

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:40 توسط علیرضا |
    معصومیت از دست رفته
    چگونه می توان سرود

    چگونه می توان نوشت

    چگونه می توان که خواند

    چگونه می توان که دید

    چگونه می توان نشست

    چگونه می توان پرید

    چگونه می توان، بگو به من بگو

    غمی که در نگاه توست

    از ان شب سیاه ظلم

    از ان شبی  که شرم من حضور توست

    نگاه تو، هق هق  گریه های تو

    که  سرکوب می شود  در درون تو

    از ان شبی که حتی زَهره یاد ان  نبود

    کلام  چون کند که او

    تحمل بیان نبود

    ز بی شرمی دژخیم روزگار

    ز  بی کسی تو در ان سلول تنگ و تار

    از این سکوت مرشدان

    از ان دروغ  ملحدان

    از این  سگان هار و خوار

    از ان شغال ِ خار و زار

    از این نگین سلیمان به دست دیو

    از ان کتاب عیسی به دست پاپ

    از این یوسف زهرا به چاه ولا

    از ان فاطمه زهرا  به پیش ندا

    خدای من خدای خوب من

    بگو به من بگو به من

    به جز تو هیچ کس

    اگر که بوده ایی در ان اتاق تنگ تار

    و دیده ایی برادرم و خواهرم

    میان ان گرگهای خونخوار و بی حیا

    به جرم سبز بودن

    اتهام سکوت فریاد زدن

    و شنیده ایی صدای زجه هایشان به زیر شهوت سگان

    چگونه است اسمان هنوز بجای خویش پا برجاست

    زمین چرا به گردش است به کامشان

    به من بگو کجاست راه مفر و نجات ما

    به مرگ ما به خون ما بگو به من بگو به ما

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 21:8 توسط علیرضا |
    چرا کسی جان نمی بازد از این غم
    ایا مسلمانی در این شهر نیست

    چرا جان نمی بازد از این غم

    کجاست فریادهای ان مرد حق که گفت

    اگرمسلمانی  بشنود که در جایی از پای یک زن یهودی(!) خلخال در آورده اند و از این غم جان بسپارد، به جا مرده است.

    حال در زندانهای  این شهر  چه می اید بر سر دختران و پسران این سرزمین

    وای خدای من تجاوز

    چرا کسی نمی میرد از درد

    + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:51 توسط علیرضا |
    جدیدترین متد کاهش وزن
    قبل  از رژیم

     بعد از رژیم

    مژده مژده مژده

    دیگر نگران اضافه وزن خود نباشید

    کاهش وزن  سریع  اسان و بدون درد

    جدید ترین متد روز دنیا

    ۲۰ کیلو  کاهش وزن تنها در سی روز

    تنها کافیست به جنبش سبز بپیوندید

    همراه با اقامت مجانی به مدت ۴۰ روز در اقامتگاه اوین یا کهریزک

    همراه با شام و صبحانه و سرویس ایاب وذهاب،

    ادرس محل ثبت نام:کلیه مراکز بسیج ،اطلاعات، وزارت کشور، پلیس و به صورت درب منزل فقط با تماس با لباس شخصی ها

     

    + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 22:53 توسط علیرضا |
    دادگاه عدالت, پیشته
    تو دادگاه عدالت  پیشه

    شما بخونید عدالت پیشته

    یه دادستان شبیه ازرق شامی

    یه قاضی شبیه قاضی

    ابطحی شد گالیله

    گفت زمین مستطیله

    گفت تقلب محاله

    این حرفه ضد انقلابه

    هر کسی اکس زده

    از این توهم دم زده

    گفت  موسوی هندونه اس

    هاشمی با خاتمی هم پیاله اس

    می خوان که با هم انقلاب کنن

    نظام و رهبری  رو کله پا کنن

    مخمل و رنگی کرده بودن

    به ملت قالب کرده بودن

    تظاهراتی که غیر قانونی بوده

    کار مشتی خس وخاشاک بوده

    منم اگه اونجا بودم

    به فکر شیخ بیچاره بودم

    به اینجا که رسیدش

    قاضی ازش پرسیدش

    حرفی دیگه نداری

    پیامی برا ملت فهیم و ازاده نداری

    گفت  چرا عزیزم

    حالا میگم اونچه رو که  برام نوشتن(ببخشید نوشتم)

    رهبری  به ما خیلی حال داد

    ما رو از مرگ نجات داد

    اگه رهبری با درایت نبودش

    معلوم نبود الان نظام دوبرره کجا بودش

    حفظ نظام از اوجب واجباته

    کشتن ملت ،تجاوز به  ناموس مردم مجازه

    در نهایت می گم گه خوردم دیگه

    تا اخر عمر سیر شدم دیگه

    تو این لحظه اومد یادم محکمه الهی

    اثر استاد خلیل خان جوادی

    گفتم پیش خودم خدایی

    خوبه هستش این محکمه الهی

    + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 1:30 توسط علیرضا |
    طومار سبز
    با ارسال نام و امضای خود به همراه عبارت"احمدی نژاد رییس جمهور ایران نیست" به ادرس ایمیلworld.greensscroll@gmail.com به جمع هموطنان خود در تهیه طومار سبز برای نشان دادن خواست ایرانیان به جهانیان در جهان بپیوندید
    + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:31 توسط علیرضا |
    نامه ابراهیم رها به رییس جمهور موسوی
    سلام آقای رئیس جمهور!

    «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب - که باغ ها همه بیدار و بارور گردند»

    دیدی برادر؟ بچه ها کتک خوردند. بچه ها دستگیر شدند. بچه ها گلوله خوردند. بچه ها مردند. میرحسین، آقای رئیس جمهور، برادر، پس شب آفتابی کجاست؟

    یادت می آید برادر، انتخابات نزدیک بود و ما سبز شده بودیم، آن روزها هنوز هر سبزی جرم نبود برادر. سبزینه جرم نبود. خیار رم نبود! و کلروفیل معنای فحش ناموسی نمی داد!

    آری اینچنین بود برادر که مردم رفتند پای صندوق های رای و صندوقدار، طنزهای مرا نخوانده می خندید و ما نمی دانستیم روزی از خنده او گریمان خواهد گرفت برادر.

    آری اینچنین شد برادر که رای ها را با سیستم راگیری کردان شمردند. صندوق ها را خزان زد اما ما سبز ماندیم در روزهایی که بخشنامه کردند که تره و جعفری هم باید سه رنگ برویند و نعناع و پونه هم سر از اوین درآوردند!

    آری اینچنین است برادر که این روزها وقتی در خیابان راه می رویم از هر دو نفر، یکی باتوم دارد و سپر دارد و کلاه خود دارد و کسی اگر به دوستی بگوید دلت سبز، می برندش تا اعتراف کند خودش یک پا رژیم صهیونیستی است!

    برادر، میرحسین، آقای رئیس جمهور! تو بیانیه دادی، خاتمی بیانیه داد، کروبی بیانیه داد، آیت الله طاهری بیانیه داد، آیت الله صانعی بیانیه داد، محققین و مدرسین حوزه علمیه قم بیانیه دادند و مردم ... بیانیه هایشان را صفحه به صفحه زیر باتوم ضربه به ضربه خواندند و ... «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب»

    گمان می کنم سال بعد اعلام کنند بهار سبز یک فصل سرسپرده و عامل بیگانه و جاسوس است. بیخود می کند هر درختی که بخواهد سبز شود. بعد هم زمستان را تمدید دوره می کنند! ما هم می رویم کوه و در برف سرود می خوانیم پس تو هم «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب» می دانی آقای رئیس جمهور، میرحسین، برادر! تاریخ ما می گوید ما اگر زورمان به سلطان «محمود» ها نرسد می رویم شاهنامه می نویسیم. این را از فردوسی بپرس و شاهنامه را بخوان، «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب»

    منبع:http://news.gooya.com/politics/archives/2009/07/090551.php

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 0:3 توسط علیرضا |
    خلقت
    ۲۴ سال پیش در چنین روزی واقعه ایی رخ داد  که تا پایان دنیا تکرار نخواهد شد

    تولد

     

    + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 23:1 توسط علیرضا |
    سر دسته برنامه ریزان انقلاب مخملی دستگیر شد

    مخمل بازیگر اسبق تلویزیون (عکس فوق) و عامل اصلی انقلاب مخملی دستگیر شد. گفتنیست که فرد مذکور تا کنون به ارتباط با مزدوران و دشمنان بیگانه (از جمله فردی با نام مستعار مراد از یکی از کشورهای همسایه و فرد دیگری با هویت جعلی هاپوکومار که فارسی را با لهجه انگلیسی-هندی صحبت می کند) اعتراف کرده است. گفته می شود نام برده در اعترافات داوطلبانه خود که به زودی از شبکه دوم صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد اقرار نموده است که قصد تعرض به جوجه بسیجی های اصولگرای کشورمان را در ذهن فریب خورده اش می پرورانده .

    + نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 14:15 توسط علیرضا |
    سلام
    گفتی جواب سلام را باید داد

    پس سلام

    سلام به تو زندگی

    سلام به تو مرگ

    سلام به تو ای ازادی

    سلام به تو ای  ندا

    سلام به گلهای ایران زمین

    سلام به افتاب

    سلام به مهتاب

    سلام به غزل

    سلام به شراب

    سلام به مستی

    سلام به حافظ

    سلام به سعدی

    سلام به شاطر نانوا

    سلام به اکبر قصاب

    سلام به علی سبزی

    سلام به هالو

    سلام به صادق

    سلام به همه

    سلام به خودم

    سلام به تو

    سلام به ما

    سلام به خدا

    سلام به هر کس که تو دوست داری

     

    + نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:13 توسط علیرضا |
    یادشان هست
    امروز دیدم که  مردم یادشان هست

    مردم یادشان هست چگونه رژیم ستمشاهی را واژگون کردند

    یادشان هست چگونه صدام را خوار وذلیل کردند و مایه عزت مادرانشان شدند

    یادشان هست مام میهن چگونه پیکر از گل زیباترشان را که گلگون بود در رنگ خونشان  می ستاند با افتخار

    یادشان هست اری یادشان هست اری یادشان هست

    هیچ گاه از یاد نبردند

    از اغاز ایران یادشان هست

    تا انتها نیز  یادشان هست

    کاش کاری غیر از نوشتن از دستم بر می امد برای جوان وطنم برای برادر غرقه در خونم انگاه که جان عزیزش پر می کشید به سوی او

     

    + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 3:45 توسط علیرضا |
    یادتان هست
    یادتان هست شعار پدرانمان را

    استقلال ازادی جمهوری اسلامی

    اما اکنون پس از ۳۰ سال کدامیک را در اختیار داریم؟

    استقلال را یا ازادی را یا جمهوری را و یا حتی اسلامی را؟

     

    + نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:52 توسط علیرضا |
    دیکتاتوری
    به نظر شما دیکتاتوری یعنی چه؟
    + نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:49 توسط علیرضا |
    بغض و اشک( در عزای شهید راه حق و انتخاب)
    امروز گریه کردم برای انان که نمی شناختم

    برای انانکه هم جنس من بودند

    برای انانکه جرمی نداشتند که مجازات مرگ لایقشان باشد

    امروز گریدم برای خواهرم و برادرم  گرچه از انان دور بودم

    امروز می گریم برای علی و می دانم چرا در چاه گریه می کرد

    می دانم که خار در گلویش چه بود

    اری  میدانم نشان سبز او را هم به یغما برده بودند

    او را منافق نامیده بودند او  را کافر نامیده بودند

    او که درد مردم را احساس می کرد اما نمی توانست دم بربیاورد

    اما امروز مردم بیدارند علی جان، بیا ببین چگونه حق را می ستانند و پاس میدارند

    هیچ کدام ادعایی ندارند از دینداری، هیچ کدام شاید نماز شب  هم نمی خوانند، شاید موهایشان پیداست، شاید... اما  اگاه باش دروغ نمی گویند و حق را پاس میدارند تا پای جان و بدان

    خواهر مرا همچون فاطمه تو شهید کردند

    و برادر مرا همچون حسین تو کافر نامیدند و شربت شهادت نوشاندند

    به این  فریب خوردگان که دنیا و اخرت خویش را به دنیا و قدرت دیگران فروخته اند می گویم اگر ... نیستید لا اقل آزاده باشید.

    بترسید از مظلومی که هیچ پناهگاهی جز خدا ندارد.

    + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 15:43 توسط علیرضا |
    غمهای دکتر شریعتی

    خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان، اضطرابهاي بزرگ، غم هاي ارجمند، و حيرت هاي عظيم به روحم عطا كن. لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:37 توسط علیرضا |
    گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
    + نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 11:21 توسط علیرضا |
    انتهای موج
    انتهای هر موج کف دریاست
    انکس سود می برد که برموج سوار شده است نه انکه در خود موج است

    بیا موج نباش دریا باش

    + نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 1:28 توسط علیرضا |
    یک نظر
    هر گاه بدانم نظرم درست است هیچگاه با موج جمعیت انرا عوض نخواهم نمود

    شیخ برایم اری است

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 0:19 توسط علیرضا |
    پیروزی راستی و شجاعت بر دروغ و مردم فریبی(مناظره کروبی و موسوی)

    الان که دارم این متن را مینویسم اهنگ ای ایران محمد بنان  را گوش میکنم.امیدوارم این شوری که در من ایجاد شده در بقیه هموطنان حقیقت جو نیز ایجاد شده باشد.

    امشب مناظره بین اقایان کروبی و موسوی برگزار شد. شاید بتوان برنامه امشب را تیر خلاصی بر پیکر عوام فریبی و دروغ گویی ، انحراف از اصول انسانی اسلامی ، بد اخلاقی و تحجر  در این ۴ سال دانست.

    برنامه با  متنی که اقای کروبی  در مورد موارد تشکیکی که محمود احمدی نژاد در مورد ایشان وارد  اورده بود اغاز شد. بسیار عالی بود چنان که  همین امشب دیگر تردیدی بین مردم باقی نخواهد ماند از راستگویی وصداقت  و به قول خودمان حلال خوری اقای کروبی. تمام موارد به شفافی بیان شد و حالا مردم میدانند که او هم همچون انها اجاره نشین است که  چیزی ندارد که از رو شدن ان ابا ئی داشته باشد.

    سپس نوبت به اقایی موسوی رسید که در مورد نقاشی های محمود احمدی نژاد ۴ ساله از تهران صحبت کند. که این بخش نیز با توجه به ارائه  مطالب و امارهای دقیق بانک مرکزی و نه یک مرکز غیر رسمی  به صراحت به دروغگویی ها و عوام فریبی های  محمود احمدی نژاد  صحه میگذاشت.اگرچه اغلب کارشناسان هیچگاه اسیر این بازی ها نمیشدند اما دروغ گویی ها احمدی نژاد شاید در بین مردم عامی تاثیر گذار بود که امشب فکر کنم با ارائه این مدارک و صراحت لهجه مهندس میر حسین در مورد این شب گفتن روز  و روز گفتن شب تمامی افکار واقع بین ،حقیقت جو و  عدالت خواه تردیدی در این مورد  به خود راه نخواهند داد. میتوان گفت از امشب به بعد تمامی کسانی که به احمدی نژاد رای میدهند جز دو دسته اند. ۱ گروهی که با جابجا شدن قدرت منافع بسیار خویش را در خطر میبینند.۲ گروهی از مردم  که  با انان یکسانند یعنی حکومت دروغ را می پسندند که امشب دیگر بهانه ایی برای ندانستن حتی برای بی سوادترین مردم باقی نماند.

    اما از نکات برجسته امشب قرار گرفتن  برنامه های شیخ کروبی و مهندس موسوی در برابر هم بود که  این مجال را فراهم می اورد تا  مردم به دقت برنامه ها را بشنوند و  بررسی کنند و تصمیم بگیرند. در هر حال چون من از حامیان مهدی کروبی هستم به نظرم می رسد که برنامه های وی بسیار کارشناسی تر شده بود بخصوص که به تردید ها در باره برنامه پر از جنجال سهام نفت نیز به روشنی پرداخته شد. به نظرم میرسد امشب رائی های بسیاری به سبد اقای کروبی ریخته شد.

    و من الله توفیق. هرکدام که مردم بخواهند انشا الله انتخاب می شوند که هردوی انها  بسیار شایسته اند.

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:44 توسط علیرضا |
    فردا امروز دیروز
    دیروز را از یاد نخواهیم برد

    فردا را چشم در راهیم

    اما امروز را از دست نخواهیم داد

     

    هفت کویر

    + نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 15:19 توسط علیرضا |